يار محمد خان سهام الدوله / خاور بى بى شادلو

122

سفر نامه هاى سهام الدولة بجنوردى ( فارسى )

شمرد . ساعت و سازهاى خوب كه بعضى را كوك كردند . خلاصه مثل بهشت است . از همه عجيب‌تر سنگى است كه يازده سال قبل از آسمان افتاده به وزن دوازده من مىشود و هيچ‌چيز او را نمىبرد . چيز غريبى است . از آنجا آمده در ميان باغ شرفياب خاكپاى مبارك شده بعضى فرمايشات فرمودند . مرخص شده در اطاق جناب امين الملك ناهار خورده مراجعت به منزل كردم . اول غروب جناب جلالت مآب آقاى معير الممالك تشريف آوردند . بعد نواب اشرف و الا ضياء الدوله تشريف آوردند . تا شش ساعتى بودند رفتند . شام خورده خوابيدم . روز يكشنبه چهارم تا ناهار جائى نرفتم . جواهرى آمده قدرى جواهرات خريدم . نزديك ناهار رفتم منزل نصر السلطنه مهمان بوديم . جناب ساعد الدوله هم بودند . همه را به صحبت اسب [ و ] قوش گذشت . آمديم منزل . بعد از ساعتى رفتم بازديد جناب جلالت مآب اجل آقاى نظام الملك . وقت اذان شام برخاستم . دم راه منزل نواب اشرف و الا امير خان سردار بود رفتم بازديد كردم آمدم منزل كه سركار صاحب اختيار و آقا حسن خان سرتيپ منزل ما بودند . ممتحن الدوله هم آمد . در ساعت شش شام خورده خوابيدم . روز دوشنبه پنجم صبح را رفتم حمام . دوائى دكتر طولوزان فرستاده بودند به بازو ماليده بيرون شدم . دو از دسته گذشته جناب آقاى مجد الدوله به همراهى نواب اشرف و الا جهانسوز ميرزا امير نويان تشريف آوردند . همراه معظم اليهما و جناب آجودانباشى سوار كالسكه‌ها شده رفتيم شمرانات . اول رفتيم باغ ييلاقى جناب مجد الدوله كه در « دز آشوب » بود . ناهار مفصلى حاضر كرده بودند خورديم . يك ساعت بعد رفتيم كامرانيهء آقاى نايب السلطنه . چه باغى و عماراتى كه بهشت است با گرمخانه‌هاى متعدد . يك گرمخانه رفتم گل و برگهاى غريب ديده شد . يك بوته بود كه برگ آن سه ذرع طول و يك ذرع عرض داشت . بسيار چيز عجيبى بود . بارى از آنجا رفتيم گردش عمارتها . در اطاقى اسباب تلفون بود . جناب مجد الدوله با يكى از پيشخدمتهاى آقا سؤال جوابى كردند . پيشخدمت آقا را